به وبلاگ پارسيان خوش آمدید
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

گفتم نرو پرپر میشم

گفتی: میخوام رها باشم

گفتم: آخه عاشق شدم

گفتی:میخوام تنها باشم

گفتم: دلم

گفتی: بسوز

گفتی: یه عمری باز هنوز

گفتم: پس عمرم چی میشه

گفتی: هدر شد شب و روز

گفتم: آخه داغون میشم

گفتی: به من خوش میگذره

گفتم: بیا چشمام تویی

گفتی: آخر کی میخره

گفتم: منو جنس میبینی؟

گفتی: آره بی قیمتی

گفتم: یه روز کسی بودم

با من نکن بی حرمتی

گفتم: صدام میمیره باز

گفتی: با درد بسوز بساز

گفتم : حالا که پیر شدم

گفتی: که از تو سیر شدم

گفتم: تمنا میکنم

گفتی: میخوام خردت کنم

گفتم: بیا بشکن تنو

گفتی: فراموش کن منو

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

من میگم:بهم نگاه کن

تو میگی:که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه

تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم دلم اسیره

تو میگی که خیلی دیره

من میگم چشاتو وا کن

تو میگی منو رها کن

من میگم قلبمو نشکن

تو میگی من میشکنم؟ من؟؟

من میگم دلم رو بردی

تو میگی به من سپردی؟

من میگم دلم شکسته است

تو میگی خوب میشه خسته است

من میگم بمون همیشه

تو میگی ببین ، نمیشه

من میگم تنهام میذاری؟

تو میگی طاقت نداری؟

من میگم تنهایی سخته

تو میگی این دست بخته

من میگم خوابتو دیدم

تو میگی دیگه بریدم

من میگم هدف وصاله

تو ولی میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم

تو میگی قلبمو دوختم

من میگم بشین کنارم

تو میگی دوست ندارم

من میگم بهم نظر کن

تو ولی میگی سفر کن

من میگم واسم دعا کن

تو میگی نذر رضا کن

من میگم واست میمیرم

تو میگی نمیپذیرم

من میگم قلبمو نشکن

تو میگی من میشکنم؟ من؟

من میگم رفتم که از یاد؟

تو میگی نه ، مرده فرهاد

من میگم باز شدی حیرون

تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی؟

تو میپرسی نا امیدی؟

من میگم واسم عزیزی

تو میگی زبون میریزی؟

من میگم تو خیلی نازی

تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی

تو میگی به من سپردی

من میگم راه تو دوره

تو میگی چاره عبوره

من میگم دل به تو بستن

تو میگی اینقده هستن

من میگم اهل بهشتی

تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بی گناهی

تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم

تو میگی میخوام بگردم

من میگم از غم آبه

تو میگی دلم کبابه

من میگم برو کنارش

تو میگی رفت پیش یارش

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 

گوش بزنگتم و چشام به در خیره
به انتظارتم تا بیای نگو به من دیره
که من دیگه ، طاقت ندارم،آخه به دوری تو یه نفر عادت ندارم
منو ببخش اگه به تو شک میکردم
اگه زنگ میزدی گوشی رو روت قطع میکردم
اگه خواسته ها تو نشنیده رد میکردم
یا از عشق کس دیگه تب میکردم
حـــــــق با تو بودو اینو تازه فهمیدم
این منم که الکی به تو فـــاز بد میدم
حق میدم که ازم بدت بیاد و
بخای نپلکم دورو ورت زیاد
ولی بدون که بی تو داغون داغونم
با تو زندگیم ایده آله آروم آرومم
نباشی حتما باید یه قرصی چیزی باشه
تا شبا بتونم خودمو با اون بخوابونم
اگه دیگه نداری روم هیچ میلی
اگه منو نمیخوای نداره عیبی
ولی اینو بدون عزیزم من هنوزم دوست دارم خیلی
اینو میدونم که خیلی گله داری ازم
داری خاطرات گریه داری ازم و
هرکاری بکنم و هرچقدر بت من محبت بکنم
هی بنالی ازم
میدونم ازم نداری دل خوشی
دل من تنگه براتو دل تو چی؟
برام می تپه؟ برام تنگ میشه؟
یا دوس داری دلم بیشتر از این تنبه شه
اگه که نه یالا بگو پس کوشی
چرا یه میس کال هم ندارم از گوشی
چرا اصلا به من هیچ حسی نداری
چرا سعی نمیکنی ازم حرصی در آری
اگه دیگه نداری روم هیچ میلی
بدون مثل تو نیستمو میخوامت خیلی
اگه منو نمیخوای نداره عیبی
نه من مثل تو نیستم چرا بی میلی؟
چته چقدر فاصله میگیری
چرا با من یه فاز تازه نمیگیری
چرا؟ وقتی می بینی پشیمونم
منو نمی بخشی یکم ساده نمیگیری
یادته همیشه چه تو دعوا و آشتی
تو سخت ترین شرایط هام هوامو داشتی
منو دور نمیزدی ، سرم غر نمیزدی
با این که لیاقت از من بهتر هارو داشتی
حالا تو نیستی بدم به کی تکیه
با کی در میون بزارم، یکی یکیه
مشکلاتی که دارمو بی تو حل نمیشه
بی تو مشکلاتم بیشتره و کم نمیشه
پس بیا بگو منو می بخشی
چرا فک میکنی تو دل خوشیم بی نقشی
وقتی میدونی بی تو چقدر روحیم خرابه
دیگه دلم طاقت یه لحظه دوریتو نداره

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

امسال هم مثل هر سال بدون تو تموم شد

امسال هم گذشت و باز مثل هرسال حروم شد

امسال هم مثل هرسال نیومدی تو پیشم

کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم

خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم

تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم

خسته شدمو میخوام یادم بره هستم

من از همه ی دنیا دل گیرم و خستم

این عیدو نمیخوام من عیدی ندارم

این عید واسه من روز عذابه

عیدم مثل هر روز،هر روز مثل دیروز

من حال دلــم خیلی خرابه

احساس میکنم دارم دق میکنم اینجا

این خونه یه زندونه این خونه و هرجا

هرجا که نشونی از تو اونجا نباشه

دق مرگ شدمو میخوام این دنیا نباشه

احساس میکنم دیگه هیچ راهی ندارم

من موندمو تنهاییم با این دل زارم

میسوزمو میسازم من هیچی نمیگم

اما عزیزم عیدو،تبریک به تو میگم

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

 

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

 

تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی

 

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

 

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم

 

ندادم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم

 

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

 

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمیبازی... 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 alijon.blogsky

 

روی نیمکت خالی

 

طرح عشق خیالی

 

کسی نیست گریه هاموببینه تو این حوالی

 

یادم می یاد کنارم

 

رو این نیمکت می شستی

 

با چشمات تا ستاره

 

عاشقونه پل می بستی

 

دیگه به ستاره زل نمی زنم

 

دیگه بی تو معنی نداره بودنم

 

رفتن تو داره می سوزونه تنم

 

نیستی و به عکس تو خیره شدم

 

پر بغضی که نفس گیر شدم

 

طرح سیاه یک شب تیره شدم

 

هنوز کنار شعرام علامت سوالی

 

هنوز صدات می پیچه تو این خونه خالی

 

حضور پاک چشمات

 

چه رویای محالیست

 

ببین ستاره اینجاست فقط جای تو خالیست
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

alijon.blosky 

 

 

امشب قـلم برای تـو         یه قصه ی دیگه نوشت

 

قصه ی تنـهایـی دل         مقصر هم که سرنوشت

 

ساده نمیشه ازتوگفت        حرمت تو بی انتهاسـت

 

ببخشیداین جسارت و       کـارغـریـب آشــنـاسـت

 

ما اشتباهی اومـدیــم          تو شهر این غریبه ها

 

میـون ایـن غریبه ها        شـدیـم اسـیـر غصه ها

 

چی بگم از کجا بگـم         تـــکــرار هــــر روز دلـــه

 

دادمـیزنیم توی سکوت     بی کـسـی خیلی مشکله

 

تـنـهـایی درد مشترک        بــیــن تـمـوم آدمـاسـت

 

عاشـقـی و مـهـربونی       فـقـط برای قصه هاست

 

قصه داره تموم میشـه       مـثـل تـمـوم قـصـه هـا

 

امـا تـو مثـل آسـمـون       عـاشـقـی و بـی انـتـهـا

 

حـرفام تـموم نشدولی       قصه بـه آخـرش رسـیـد

 

آرزو مـیکنـم واسـت        یـه عـالـمه یـاس سـپـید

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 

ای نشسته در خیال من فراموشم مکن

با تنهایی و فراموشی هم آغوشـم مکن

زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خویش خاموشم مکن

می تراود تا شراب بوسه از جـام لبت

ز شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن

دورم از شعله ، دارم دامنی رنگین بر

این شرار از من مگیر از نو سیــه پوشم من

چو صبا در جستجوی خود به هر سویم مکش

همچو گیسوی سیاهت خانه بـر دوشم مکن

ایــن دل درد آشنا را در شــرار غم مشــور

هر چی می خواهی بکن اما فراموشم مکن

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 

کسی بی خبر آمد،مرا دست خودم داد

 

کسی مثل خودم غم ،کسی مثل خودم شاد

 

کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز

 

کسی بسته و آزاد اسیر قفسی باز

 

 کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم

 

کسی ساده کسی صاف کسی در هم و برهم

 

کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال

 

کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال

 

کسی مثل تو ای دوست! مرا یک شبه رویاند

 

کسی مرثیه آورد برای دل من خواند

 

من از خواب پریدم،شدم یک غزل زرد

 

و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

 

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

 

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

 

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

 

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

 

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

 

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

 

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

 

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 

 هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

 

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

 

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

 

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

alijon.blogsky 

 

 

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم
 

تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم
 

رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
 

من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم
 

چشمهایم خیس از باران اشک و انتظار
 

من به این دوری خدایا کی عادت می کنم ؟
 

می روم قلب تو را پیدا کنم
 

برق چشمان تو را معنا کنم
 

می روم شاید که در دشتی بزرگ
 

معنی عشق تو را پیدا کنم
 

می روم تا با نگاه گرم تو
 

این دل دیوانه را شیدا کنم
 

می روم عاشق شوم همچون نسیم
 

غنچه های عشق را تا وا کنم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

alijon.blogsky  

 

 

ای سلامم ای سرودم

 

ای نگهبان وجودم

 

ای غمم تو شادی ام تو

 

مایه آزادی ام تو

 

ای دلیل زنده بودن

 

ای سرودی صادقانه

 

ای دلیل زنده ماندن

 

جان پناهی جاودانه

 

همچو رویش در بهاران

 

مثل جان در هر بدن

 

مثل بوی عطر گل ها

 

مثل سبزی چمن

 

مثل راز شعر حافظ

 

مثل آواز قناری

 

همچو یاد خوشترین ها

 

همچو باران بهاری

 

همچو غم در اوج ماتم

 

مثل کوه غصه هایی

 

قهرمان قصه هایی

 

موطن آزاده هایی

 

همچو آواز بلندی

 

از بلندی های پاک

 

با غرور وبا گذشتی

 

با وفایی همچو خاک 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

alijon.blogsky

 

 

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

 

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

 

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

 

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

 

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

 

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

 

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

 

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

 

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

 

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

 

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

 

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

 

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

 

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

 

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

 

حالا شکست وای صدای وصال بود

 

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

 

   اما نه با خیال تو بودم حلال بود

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

alijon.blogsky 

 

 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
 
 از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
 
 یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
 
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
 
شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
 
  باید شود هویدا امشب دلم گرفته
 
 ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
 گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
 
 فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 

همچون روز روشن بر من هویداست

 

که در مسیر زندگی ات روانه خواهی شد

 

و شاید هیچگاه من در خاطرت نمانم

 

و من بی شک هر جا باشم

 

نشانی از تو دارم

 

که با تو بودن را برایم زنده می کند

 

تو می روی و من با لبخند بدرقه ات می کنم

 

من می مانم و کوله باری از احساس تنهایی

 

می مانم

 

باز هم مثل همیشه

 

اما می دانم

 

در تنهایی هم

با من هستی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

http://negarfarhoodi.persiangig.com/image/ashegh.jpg

آن که می گوید دوستت می دارم

خنیاگر غمگینی است

که آوازش را ازدست داده است.

ای کاش عشق را زبان سخن بود.

 هزار کاکلی شاددر چشمان توست

هزار قناری خاموش در گلوی من.

ای کاش عشق را زبان سخن بود.

آن که می گوید دوستت می دارم

دل اندوهگین شبی است

که مهتابش را می جوید.

ای کاش عشق را زبان سخن بود

 هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ی گریان

در تمنای من.

 عشق را...

ای کاش زبان سخن بود

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

 

 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

 

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

 

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

 

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

 

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, توسط saman |

کسی آمد که حرف عشقو با ما زد !
     دل ترسوی ما هم دل به دریا زد !
     به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ...
     چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست ...
     یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ...
     باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
     خودش می بردت هر جا دلش خواست ...
     به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...
     به امیدی که ساحل داره این دریا !
     به امیدی که آروم میشه تا فردا !
     به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره !
     به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره !
     دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی ...
     باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد ! 
     خودش می بردت هر جا دلش خواست ...
      به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...

صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد

.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.